
در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «ظاهرش» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. به تو چه؟!کی تو رو قشنگت کرده؟؟ظاهر رنف. خوبه مقایسه کردم با مهرداد محبوبه و محسن و رضا دکتره و شوهر لیلا و شوهر نسیم و اکثریت مردهای دورم ستار سمیع و ....جدا ظاهر جذاب ندارن و از رسول.... کمترن ظاهری جدی چیش به دلم نیس موضوع ارتباطه اون ...
ادامه مطلب
موضوع «یک روز بعد فهمیدنم» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. به تو چه؟!کی تو رو قشنگت کرده؟؟دیروز ۳۰ خرداد با آزمایش خون فهمیدم بعد ۸ سال باردارم ، بهم بارها میگفت تو هیچ کاری نکردی هیچ انتظار منو برآورده نکردی ، گفتم چه انتظاری گفت بچه ، تو گفتی بچه دار میشی نشدی ......
ادامه مطلب
ظاهر رنف. خوبه مقایسه کردم با مهرداد محبوبه و محسن و رضا دکتره و شوهر لیلا و شوهر نسیم و اکثریت مردهای دورم ستار سمیع و ....جدا ظاهر جذاب ندارن و از رسول.... کمترن ظاهری جدی چیش به دلم نیس موضوع ارتباطه اون شهبازی با کلماتی مثل اذعان ،عزیزم حالا ننویس من بگم یک مرتبه مرد بودنش پشت نوشتارش برام مشهود بود ولی رنف نه تا حالا گفتگوی دلنشین نداشتم جدا نداشتم و این بعد هست که داره خفم میکنه و برای من به شدت مهمه که نمیبینه آقا در ذاتش نیس جدی نه هست نه دنبالشه نه جذابه براش که یاد بگیره خب چیز جالبی ...
ادامه مطلب
دیروز ۳۰ خرداد با آزمایش خون فهمیدم بعد ۸ سال باردارم ، بهم بارها میگفت تو هیچ کاری نکردی هیچ انتظار منو برآورده نکردی ، گفتم چه انتظاری گفت بچه ، تو گفتی بچه دار میشی نشدی .... یادم افتاد خوشگلم فقط حیف کم صبر زود ازدواج کردم هر چی فرصت بود زمان نامزدیم پیدا شدن ، یادم افتاد همه عالم تعجب کردم با این رسول ازدواج کردم چطور من با اون مثل زمین و آسمون مختلف ....یادم افتاد چه کم خرج بودم ، خانوادم مدام مامانم برای دامادش غذا پختن و ناراحت شد چرا مامانت خودت نه ؟ نمیخوام ببینمشون،یادم افتاد به باب...
ادامه مطلب
من ۷۱ ایم دی ۷۱ ، تجربه ۲۰ تا ۳۰ خیلی پختگی ها و درس ها داد مثلا امروز ۳۰ مرداد بیشتر فهمیدم افرادی مثل دخترعموها همون عمه مهین که گفت شاخه درختو نیلو شکست یا فاطمه و الهه که گفتن نیاید معذب میشیم ایل بیگی چون با دوستاشون بودن ،بعد من میبردمشون با دوستام ، یا همون دوستام از نرگس ، الهه ، مهشاد که رابطشون بر این بود میلاد باشون ازدواج کنه و تا نکرد با من آنفالو و کات و رفتارشون انگار دختر پادشاه بوده یا عموم و زن عموم و دختراش با علیار تو راه شمال ،از ۲۰ روز قبل به معصومه بگن یا تو پارک رفتن بعد کسی نیاد تو مسیر بگن خب نیلو شمام بیاید بدون سلام کردن،بگه بیاید ......چقدر فهمیدم رفتار آدم ها وابسته به اینه چه منفعتی ( مالی ،احساسی، با ماشین رسوندن و اسنپشون شدن مثل آذر ) داره چقدر یهو میفهمی اا...
ادامه مطلب
میخوای ریسک کنی بری با طاهر زاده بیرون ؟نه واقعا هم چهرشو از نزدیک و لاغریش تو تصورم نیس هم بعدش که چی و خیلی ریسکی خب اونم عادی حرف زدن هیچ مرد عادی نمیخواد هی تکست و مسیج چه نتیجه ای داره نیتن ، ک...ص خله و خب آمریک....است و خب دختر اونجا چندان محلش نمیدن اونم بی حسه یخه گاهی سر تنهایی میحرفهای...هام جدی زنش نیس خودشم گفت که توقع نداشته بره ....یعنی بدون اونا وفادارترن....حالا من و اینکه کلی کار دارم معطل این ها ....خب یعنی چی به قول طرف ، دیت و تکست مال ازدواجه تو که سرگرمی میخوای بازی کن ، ورزش ، کار ، با حیوانات باش و سگ بگیر خودتو سرگرمی نکن اینکه خانواده ر...ن..ف باش قهر کردن اصلا و ابدا عذاب وجدان تو نیس اصلااااا عوضی بودن اونها با بچشونه و خیلی هم عوضی که اسلامی ولی به یخی امریکایی ...
ادامه مطلب
بعد از جنگ حیات غیبی ،جنگ سفر و بغ بودن رسول ،و 30 تا آمپول مونوگان ،سینال اف، ستروتاید و hcg ...گفتم سه دنگ کارگاه چون از اول دروغ بوده و نه خونه و نه کارت .....چون دیگه موضوع بچه جدیه اونم گفت گرو کشی کردی و نه نمیخوایم بچهپیام هامون هستسیلی حقیقت خورد تو صورتم ،این آدم روز اول عمل پانکچر رفت سر کار ....میخوام حقیقت ها باز تر شهکار آزادروز دوم هم که راحت گفت بچه نمیخوام چون کارگاه براش بالاترهو خب اون دو شهر آدم های خسیس زیاد دارنخوب شد میلاد گفت مگه نگفتی جدایی چرا وارد پروسه تخمک کشی شدینخوب شد فکر کردم من زانو و عضلاتم مثل بقیه برای بچه زانو زدن اینا نیس و خب اونم که کلا سر کاره و باید بپذیرم بچه بازی نیس مسولیتش تام با منهالبته اونم خودشو واضح گفت دیگه ، کار و کارگاهش بالاتر از من بوده...
ادامه مطلب
این مشروب میخوره فکر میکنه همه شبیهشن بهم میگه اسموکینگ هستی ؟ گفتم نه و اصرار که من دوسش دارم اون نه ،مسخرس ، سالی یبارم گفت سیاه مست میشه از. ودکا و ویسکی و مشروب گفت که قند جو و قند سیب زمینی و روسی انگلیسی از اینا ،و اصرار که ما میخوریم منم نه دیگه ، خودش پیام داده اصرار که من دلم براش تنگ شده نمیفهمم با بعضیا یکم خودت میشی و حرف میزنی چقدر به خودشون میگیرن که دوسش داریم و اون دوست نداره و دلتنگ نیس .... که ببرمت سیاه مست شی و اصرار .... بعدم بگه خودت خواستی و بزنه زیرش مدلش بود انکار ،منم گفتم پیام نمیدم گفت نده ،یا اینکه شوهرت تعطیله ، خودش تعطیله همه چیو میبرد سمتی و انگار من گفتم ، عجبااااا ، بعدم هی تو بی معرفتی خودتی ..... یادش میره من زنگ زدم گفت سپاس گذارم موفق باشی فلان بهمان .....
ادامه مطلب
آدم میتونه هم استانیش باشه ، ۱۰ سال بزرگتر بامزه پیچیده عصبی مزخرف باشه و پا نده و جوابها بشه بعد بعد و Later. و به اصول کاریش پایبند بهت کار هم بده و مهم نباشه اونجایی خیلی خوبه دنبال والیبال بدمینتون باشگاه خوبن اینا منم علایقم هنگ درام اوکی کن . بدون نقش خودم بگردم دنبال چی توی تایپم که چی آشنا شی وابسته و بعد ناسینگ میفهمی چی میگم برای تو ذهنت بدون هرچی پیچیده تغص جواب نده تر مغز بیشتر دنبالش پس بشناس رو شناختت کار کن ....
ادامه مطلب
نه برای رسول نه برای مامانش یا حمیده یا اینکه بگم ببخشه خشمش زیاد نشه. برای فکر خودم مشغول میشد استرس تپش قلب نمیدونم از چی فکرم مشغول که عید چی میشه زارت ببینیم همو زشته های مامانم اینا بزرگترها رابطه مامانم و ننه گل آغا خلاصه وجدانم گفتم انگار بچه برای قدیمی ها عادیه درسته تو الان بیشعوریه ولی عادیه و ممنونم از خودم بابت این دید نه از سر حقارت یا ترس انگار فکر مشغوله اذیتم ...ربطی نداره جهیزیه امخب رسم رو شکوندم نذاشتم حرفهای چشم سبزه و درازه ام بوده هرچند بیشعوریه ولی ببین درسته بزرگترها و دوس داری باهات سطح خوب رفتار میشده ولی اونام تربیت قبل هستند که خودشم به پیشرفت خودش کمکی نکرده من برای خودم ،فکرم ....خواستم البته دروغ چرا تماس بابا جرقش بود نه ای...
ادامه مطلب
یاد کنترل کردن هایش میفتم و بد جوابش را میدهم چون بارها گفتم کمتر بگو این را بخور یا این را بیارم یا تنقلات سالم یا بیاید و گازم را پاک کند عصبانیم میکند مادر است و من مادر نبوده ام ولی هرچه فکر میکنم برخی رفتارهایش/صدای نگرانش را نمیفهمم /گاهی کلی بار منفی را میشنوم که بگذار بیایم و کنترلت کنم و از اینکه نمیگذاری بیایم باید حس عذاب وجدان کنی از این حس های عذاب وجدانی که تزریق میشود بیزارم / نمیشو...
ادامه مطلب
_مامانش جلوی من کادو داد حمیده قوری کتری به قول مامانم و آذر میشد بعد از من بده _وقتی گریه میکنم به تخمش نیس بگه عزیزم خالص بغلم کنه بگه گریه نکن راحت نگاهم میکنه خیلی عذاب اوره انگار از شکنجم خوشش میاد _ارشم میگفت به ما میگفتی بیایم کمکت تو جا به جایی مبل ها _خونه ایه که باهم انتخاب کردیم، ببخشید مگه انتخاب دیگری بود؟ انگار خونه مامانشو خالی کرده برام یا میرآبادو _میگفت تو مگه میای میراباد گفتم ...
ادامه مطلب
چون تو اوج بی پولی برام گوشواره خرید چون بادکنک، خرسی، کیک، گل، جوراب سه تا، میوه، گوشت، مرغ، چون با همه دعوا و بچه بازیم و رفتنم گفت باید بمونی تولدته، کباب کرد، مرغ شست، گوشت شست، جارو کشید، ماشین ...
ادامه مطلب
غذا بدون من نیم ساعت محاسبه با مجتبی دیر آومدن باشگام بدون گفتن تو چه برنامه ای ریختی واسه غذا چه زود پختی ناهارو با وجود فروشگاه بودنت ولش کن بابا، بره پیش ننش، مهم نیس سرد شه، منم سردم و زندگیمو دا...
ادامه مطلب
تو آنقدر اشغالی انقدر خواری آنقدر پستی و هرزه, که ظرف میشورم یه تشکر نمیکنی یا انار دون میکنم، تو آنقدر هرزه, ای که حالم ازت بهم میخوره، خیلی پستی منیژه,، یه زنی که با پررویی و وقاحت تمام میگه من بین تو ...
ادامه مطلب
اینها خوره روحن، آزارم میدن، کاریو که میخوام بکنم میگن تو میتونی؟ نمیتونی,،, یزد بریم، بدم میاد نمیتونی,م، نمایشگاه برم با مامانم، نمیتونی,..... حالم به هم میخوره، گریم میگیره، نفسم تنگ میشه، آزار میبینم...
ادامه مطلب
ببین خونه، ماشین در حد خودمون فسقلی هم شده باشه، تن سالم بمونه و کار باشه..... خب دنبال برهم زدن نباش، بابا و داداشش تو کارشن، به قول مامان خیلی بهتره...
ادامه مطلب
خدایا دلم واسه نگات واسه صدات تنگ شده دلم واسه موقعیکه تو بچگی میبوسیدیم تنگ شدهدلم واسه زیر زیری نگاه کردنت بهم تنگ شده خدایا دلم واسه موقعی که تو ماشینت سوارم میکردی و میبردیم اون دور دورا و ازم لب میگرفتی و هیچ وقت نفهمیدم گرمای لبام به خاطر تو بوده تنگ شده الان میفهمم اون تو بودی که دیر شدهخدایا خیلی دلم هواتو کردهمیدونم من خودمو ازت گرفتم نه برعکسخدایا زندگی من ............خدایا بشین بازم پیشم بشین و لختم کن و واسم حرف بزن من تورو میخوامتوییکه ندیدمت نمیدونم چی هستی هرچی هستی بد تیکه ای هستی خدایا الان تو یه اتاق تاریک نشستم و تو و تو و تو خد...
ادامه مطلب
من خدایم عالیست. وقتی صبح زود بیدار میشم و خوشحالم وبعد از صبحونه و حس خوشبختی داشتن در کنار خانوادم،به گل داخل اتاقم سلام میکنم و میبوسمت چون فقط اجازه انرژی مثبت را به درون اتاقم میدهد. کمی حدود پنج دقیقه در آینه نگاه میکنم و به خودم خوشبختی هایم را یادآوری میکنم و منتظر بیشتر شدنشونم و پسرهای درست و با حس عالی به من، از الان به بعد به سراغم می آیندو من.راجع به آنها،البته با اطلاع خانواده ها، فکر میکنم و منم که ناز میکنم و آنها خریدار واقعی هستند و کسی که شرایط عالی دارد و عاشقم هست را آشنا میشوم و در نامزدیمان من هم خدارو به خاطر داشتنش شکر میکنم و د...
ادامه مطلب