فیلم بالا رو در موردش میگم
باردارم داشتم فکر میکردم ، ببین مامانم منو خیلی دوست داره ها واقعا اگر نسبت بگیرم از خیلیییییی از مامانها بیشتر اگر با برادرم باشه خب کمتر و همیشه نسبتش میدم به سگ هام ناخود آگاه من سگ قهوه ای رو بیشتر توجه میکنم ، بحث کاریزماتیک بودن یا هرچی نمیدونم
مثلا سر خونه عمو هوشنگ به بارداری من توجه نداشت مدام اصرار داشت میلاد سرماخورده بیاد با ما هرچی آقا بعد ۸ ساله جفت پایینه براش انگار مهم نیس تو دهنش صرفا میلاد میخواست بیاد و با علایم واضح سرماخوردگی میلاد که خودش بهم گفت نیلو تو نیا خونه مامان ولی مامانم اصرار داشت حساسیته.... خیلی عجیبه
یا رفتن تهرانش ،قشم ببین میگم ذره ای میلاد اینطوری نیستا خودشو لوسه کنه که بیشتر مامان منو بخوای ها
خود درون مامانمه...... نمیدونم خونه مامانم گفتم تو دلم مامانم پسته البته برای حس اون لحظمه فقط وگرنه عاشقشم ولی خب واضحه معلومه شدید میلاد یه لول دیگست براش باهاش بحث هم کنی همیشه من نیلو بازندم و با خشمم اون کارشو میکنه برای میلاد و هرگز پذیرا هم نمیشه آسیب زده ولی خب مدام قیاس سگ هام ارومم میکنه یه روانشناس هم گفت هم خودآگاه هم نام خودآگاه بین دوتا چیز ،بچه یکیش بالاتره دست تو ام نیس گاهی خلاصه ۸ سال صبر من گاهی به گاهی به کنار ولی خب .....
راستی یادم افتاد بدترین گناه عذاب وجدانه برای من ها مثل اون یارو آقا من با عشق ...خب رسد خب فینیشخ
کلا میگم جدا اون تایم همین خب ببینه لبخند اون بی عشق پای خودش من نیستم نخواهم چون فهمیدم رید به خودشم بد کرد بعد میفهمه بهتر نشد درسش رو گرفتم دوبار مختلف سو ایناف فقط عذاب وجدانی نمیخواد
به قول شمس تو نمیدونی گناه چیه و گناه ذهن تو و بقیه یسری قالب پیش فرض توسط بقیه و تجارب خودته پس مقیاس درست و غلط گناه نیست، گاهی گناه یعنی تو فکر میکنی گناهه مثل عذاب وجدانه
هرچیزی دلت خوشه و عشقه گناه نیست حتی بعد بفهمی اشتباه بوده بازم سر تجربه مسأله عذاب وجداننشه تا وقتی به خودت طبیعت دیگری آسیب نزنی
So it's complicated
در مورد فیلم عنوان بهروزم توی وبلاگ اولش میری سمت کثافط کاری و مدام قضاوت هرچند کارگردانش میخواسته زوج ها به این بخش قطعا فکر کنند ولی محور آخر فیلم بود که گفت زن و شوهر یکساله س.ک ندارن و هر کس عالم خودشو داره و اون مرد که گفت زنش مردهخو سرکوبش میکرده فانتزی هاشو و تمایلاتشو و رفته پیش روانشناس که الان دوست دخترشه درس عمیق به این زن و شوهر که گفتن سر بچه با همیم گفت فکر میکنی بچتون نمیفهمه این سردیو! پس جدایی بعض تظاهر سر بچه هست
میتونید درست کنید وگرنه آسیب جدایی کمتر از این حالت بی روح شما برای دختر ۱۲ ساله شماست که زنده تو دیالوگ اول فیلمش حتی نشون داد انقدر دنیاش جداس از شوهره که استرس ۸ سال دیگه رفتن دخترش به دانشگاهو داره که دیگه هیچکسو نداره یعنی ناخوداگاهش شوهره براش وجود نداشت
حق هم داشت مرده مدام ایراد گرفته از همه چیش ،زنه ازش تعریف میشد بال در میورد از بس شوهره ندیده بودش تمایل جنسیشم ندیده بود و هیچی یاد خودم و رسول و فکر عمیق ....
فیلم رو با رسول دیدیم نمیدونم فهمید یا عادی؟!
یا مامانم چند وقته اومده میدونه باردارم مدام سوییس ، برنج مونده مرغ تو یخچال مونده و...
خب میمونم این همونیه که مدام نوه نوه آره انتظار نباید باشه ولی ....
برچسب:
نویسنده: محمد رضایی