سر جریان دیشب میخوام بهش گیر بدم
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
بگم با این خانوادت، طلبکارم شدن حال به هم زنن، مامانش میگفت به سن نیس، گفتم من 10 سال کوچیکترم، میدونستن و یه زنگ نزدن، اگه نگران بودین زنگ میزدین، عوضی ها، رسولم با این خانواده مزخرفش البته مامانش و
پدر و مادری که همیشه مرحله بالاتر و فراتر رو ازم خواستند و هیچوقت من رو اونطور که بودم دوسم نداشتند
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
همیشه تا درس خوندم توی دبیرستان، براشون عالی بود تا مثل سگ شب تا صبح زجه میزدم و قسم دروغ میخوریم واسه دوستام که من آون صفحم و فلان، هیچوقت نگفتن دروغ نگو به قسم خودت باش برو کلاس ورزش، قوی شو، موقع د
امشب به خودم افتخار واقعی کردم
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
سالها تا همین امشب به خاطر اینکه زندگیم مورد تایید دیگران به خصوص پدر و مادرم نبود، تویه گودال گیر کرده بودم، همیشه خلا داشتم، همین الانم نمیگم کامل رفع شده، امشب مطلب دختر رو خوندم و به خودم افتخار ک
همیشه از افراد بزرگسال که سوال فضولی میپرسیدن بدم میومد چرا؟
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
چون مادر کنترل گر داشتمxa0نقشه عشقرسول به من آون حس پذیرفته شدن رو داد که همینطوری قبولت دارم، ولی از پدر و مادرم همیشه دنبال تاییدشون بودم، رسول گفت میخوای بری کار قبولت دارم نری قبولت دارم، درس بخونی
زندگیتو بچسب
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
امروز 7 مرداد 98، حنابندان حسینxa0فهمیدم باید زندگیمو بچسبم، هرکس تو هر وضعیتی هست باید خارجو انتخاب کنه برای فرار یا نه چون از اخلاق زندایی از اخلاق مینا، وای شوهر کردی تنهاش گذاشتی فلان..... به تو چه.xa0عجب آدم ها متفاوت میشن و عجب عجیبه روزگارxa0xa0
توله سگ
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
تو کوچمون یه توله سگ پیدا کردم، فکر کنم دو هفتش بود، بچه ها از روستا آورده بودنش و از مادرش جداش کرده بودن، بچه های عوضی، هرچند این به خاطر فرهنگ جامعه ماست که فقط جامعه پرداخت به چیزای مزخرف و یکم فر
کمرم درد میکنه با زانوهام
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
قرار بود 3شنبه یعنی فردا یا پس فردا بریم شمال، گفتم موقع رفتن وسایل میلاد رو هم توی تهران بهش بدیم گفت موقع برگشت، گفتم فرق رفت با برگشت چیه تازه من موقع برگشت گیج باید برم کلاس، گفت خب چرا بریم تهران
از ادعا.....
-
تاریخ: 1398/1/4 ساعت: 4:18
مامان رسول و باباش، سال تا سال به مامان و بابای مامان رسول سر نمیزنن، بعد مرگ باباهه ظرف کریستال بخرید و دستور بدن و از گریه غش کنن و.....xa0نمیفهمنرسول بره پشت در و بی اونکه مساله ای باشه درو باز نکنند
چرا، مردها مارو میکنند و له میکنند و تبدیل میکنند به کسی که ارادشو نداشتیم
-
تاریخ: 1398/1/4 ساعت: 4:18
جنسیخوابید وقتی خستست ولی یارو پیام کاری داد تا نه بهش پیام دادهق هق گره من و نیومد سمتم و عادتنه خانواده تشویقم کرد، همیشه دردسر یه دختر رو دوش مامانشهxa0مهرخ به خاله کبری گفت دیگه اینارو پیغمبر میکنی
نه به بچه
-
تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 16:02
دختر مستعد و ریسک پذیرم و پسر پرتلاشم، دنیا جای خوبی نیس،نمیدانم چطور پدرتون رو متقاعد کنم و گاهی خودمو که نذارم بیاین که مثل میلاد، تا 28سالگی مواظب سلامتی و پاکیتون باشم و بعد ناامید و افسرده و بیکا
تا دو ماه قول دعوا و بحث نه و هر چی شد حق باهاشه یا حق با من بود سکوت و لبخند
-
تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 16:02
چون تو اوج بی پولی برام گوشواره خرید چون بادکنک، خرسی، کیک، گل، جوراب سه تا، میوه، گوشت، مرغ،xa0 چون با همه دعوا و بچه بازیم و رفتنم گفت باید بمونی تولدته، کباب کرد، مرغ شست، گوشت شست، جارو کشید، ماشین
موضوع از هیجان شروع شد
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 8:41
تو زندگیم هیجان ندارم ولی شکر آرامش دارم ولی دلم یه بریم بیرون آنی توی ارگ کیان، یه سیتی سنتر اصفهان یه کافی شاپ رزرو شده یه آهنگ شاد یه جیغ یه سرزمین گلهای اصفهان یه مسخره بازی کش دار یه بولینگ پارک
از کجا آمده ام، آمدنم بحر چه بود! به کجا میروم آخر، ننمایی وطنم؟!
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 18:02
من میرم دکتر سر پرینم اصلا نیومد کلا دکتر برم چندان نیومد کار نداشت من محمدو اروم کردم، حمیده رو اروم کردم، بهشون آب نبات دادم.xa0 کار نداشت مردم زندم کار ندارن عروسم باید برم سفر کلا من پخ دلم تنگه برا
آدم ها وقیح شده اند، عشق چیزی چز سکس و کشک نیست.
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 18:02
آدم ها اول هوای خانوادشونو دارند بعد خانواده بعد زن به قول خواهرت بیچاره، سر تو گفتم بریم قورمه سبزی و اسنک بخوریم چون تن ماهی داشتیم بعد میگی سر مامانت گفتی اره سر خانواده من گفتی حال ندارم، برام مهم
فکرشم نکن، برگردو، بهت قول میدم سخت نیست لااقل برای تو
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 18:02
گردو داد به باباش، بعد مامانش بعد من اجیش دستش درد اومد سریع گفت تو کار نکن من مریض میشم کارم نداره.....xa0 پس پچ هاشون مامانم که گفت زنیکه رفت مشهد یه روسری برام نیورد و سر شب عروسیم یه سکه نذاشت بین قباله یکم دلم زیادی گرفتهxa0 xa0
خدایا چطور میشه به کسی که هیچی نمیدونه توضیح داد؟
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 18:02
با آرامش توضیح, دادم که سایت، کد داره، سرور و کدهاش پیش یاروه، پول میخواد، بعد یهو گفت یعنی ن میشه, بری پیشش یاد بگیری؟xa0 خب چرا حرصم میدی، خب چراااااا، هر دفعه حس تهی بودن میکنم، هر دفعه حس میکنم بهم میگ
توانایی اینو الان همین لحظه 12ابان 97 دارم که بذارم برم از ایران
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 18:02
غذا بدون منxa0 نیم ساعت محاسبه با مجتبی دیر آومدن باشگام بدون گفتن تو چه برنامه ای ریختی واسه غذا چه زود پختی ناهارو با وجود فروشگاه بودنت ولش کن بابا، بره پیش ننش، مهم نیس سرد شه، منم سردم و زندگیمو دا
منیژه زنیکه هرزه
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 18:02
تو آنقدر اشغالی انقدر خواری آنقدر پستی و هرزه, که ظرف میشورم یه تشکر نمیکنی یا انار دون میکنم، تو آنقدر هرزه, ای که حالم ازت بهم میخوره، خیلی پستی منیژه,، یه زنی که با پررویی و وقاحت تمام میگه من بین تو
پدر و مادر، تو نمیتونی، شوهر تو نمیتونی
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 18:02
اینها خوره روحن، آزارم میدن، کاریو که میخوام بکنم میگن تو میتونی؟ نمیتونی,،, یزد بریم، بدم میاد نمیتونی,م، نمایشگاه برم با مامانم، نمیتونی,.....xa0 حالم به هم میخوره، گریم میگیره، نفسم تنگ میشه، آزار میبینم
ترسیدم
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 18:02
اول درد زانوهام از 18 سالگی تا الان، بعد ضعف شدید بدنم، حالا یک ماهه درد سمت چپ باسنم یا عضلش هم اضافه شده ترسیدم,......xa0 چیکار کنم؟xa0