تو کوچمون یه توله سگ پیدا کردم، فکر کنم دو هفتش بود، بچه ها از روستا آورده بودنش و از مادرش جداش کرده بودن، بچه های عوضی، هرچند این به خاطر فرهنگ جامعه ماست که فقط جامعه پرداخت به چیزای مزخرف و یکم فرهنگ حیوانات و آموزش اونهارو به ما نداده، نگفته که بچه هر حیوانی باید پیش مامانش شیر بخوره تا بدنش، ایمنی لازم رو پیدا کنه و زود نمیره، باید گرمای بدن مادرشو بگیره تا زود پنومونی و ذات الریه نکنه و کلا باید مامانش تا بزرگ شد، حامیش باشه،
بچه ها داشتن بچه سگ رو اذیت میکردن، بردمش خونه حیاط دار مامانم، سگ بزرگتر شد، زرنگ شد، باهوش بود، خیلی باهوش، نگاه هاش پرمعنا بود..... ولی الان مرد چرا چون یک هفته بردیمش دامپزشکی، بعد کلی خرج..... مرد
توروخدا آدم بشین، به حیوانات رحم کنین، به بهونه شادی و لطف یه حیوون و خنده های لحظه ای خودتون، اونارو از مادر شون جدا نکنین، توروخدا آدم باشین اگر این بچه سگ پیش مامانش بود الان ایمنی بدنش به حدی بود که با یه سرماخوردگی نمیره، اونم بعد کلی آمپول زدن بهش
به خدا حیوونها ای دنیارو بهتر میکنند، ماییم که بدترش میکنیم
یکم آموزش ببینین، یکم بفهمیم، یکم شعور داشته باشیم.....
ما بدن های خودمونم امانته چطوری با یه امانت دیگه مثل حیوانات جوری رفتار میکنیم که انگار صاحبشونیم، ما صاحب اونا نیستیم، فقط خدا صاحب اونهاست
امروز ساعت 6 عصر شهریور به تاریخ 25 شهریور 98 یک حیوان زبان بسته به خاطر اشتباهات هیولاهایی مثل ما آدم ها درگذشت.
برچسب:
نویسنده: محمد رضایی