خرید بک لینک
امروز تو بحث ادامه دار با کسی که ازم انتقاد کرد و حالا درست و غلطش مهم نیست/ یه لحظه بعد از اتمام مبارزه ی حرفیم/ و خوشحال از اینکه طبق معمول انقدر ادامه دادم که طرف فهمیدو و من بردم و جنگ حرفیمون ،طبق معمول با پیروزی من خاتمه پیدا کرد،یهو به خودم اومدم!!!!

چرا من اینهمه با همه ،جنگ حرفی دارم تا در نهایت خودم رو ثابت کنم؟ چرا اینهمه کشش میدم؟ چرا همیشه فکر میکنم حق با منه و طرفم باید بفهمه و تسلیم شه؟

بعد به گذشتم نگاه کردم / به بچگیم/دیدم من از بچگی خواستم با زور و جنگ چیزی رو بدست بیارم........

دیدم تو همه روابطم /بحث های بی انتهایی داشتم که اگه ثابتشون نمیکردم(که حق با منه) تا ابدیت ادامه داشت............

برای چی اینهمه دنبال ادامه دادن یه چیز کوچیکم؟با یک بحث بند سوتینت پیدا بود دیشب ..... و من گفتم که اشتباه دیدی.........و ادامه و ادامه تا طرفم گفت میای بغلم؟ .........ایندفعه راضی نشدم / مثل همیشه من پیروز حرف بودم ولی فهمیدم که لنگیدم و دیگران به خاطر ارامششون با من موافقت میکنند(که دیگه بسه نیلوفر ادامه نده،خسته شدیم)ولی به جاش گفتن میای بغلم؟ چون ترسیدن بگن بسه و باز هم ادامه پیدا کنه........

الان به خودم میگم ،چطوری دعا میکردم به درگاه خدایی که خودم ،ارتباطمو قطع کردم و خودم از خودم سلب آرامش کردم........... چقدر گاهی کش دادم..........اوق حالم بهم خورد

چگونه از خدا شوهر خوب/خوشبختی/آرامش ،آسایش،رضایت خانواده و..........خواستم؟ وقتی خودم آرامش خودم رو دارم میگیرم..........از بس متوقعم......از بس در قبال کارهایم ،انتطار دریافت پاداش داشتم/ برای چی به خودم نگفتم که اگر ،مامان میلادو بیشتر میخواد......به توچه ........تو برای چی ازش توقع داری؟؟؟

یا وقتی با عشاقم بحث کردم و به من گفتن اشتباه کردی.........غلط کردی.........یا توجیه کردی....... یا انتقاد....یا امثال این جملات و کلمات../////برای چی من گارد گرفتم؟؟؟؟ برای چی فقط به دید جنگی دیدم که باید پیروز شم؟ برای چی با بحث با خانواده ام کوتاه نیامدم و با یک پشم ساده، خاتمه اش ندادم؟

برای چی ساده نگرفتم؟؟؟؟ با پیچیدگی به جز سلب آرامش به چی رسیدم؟؟ از خدا خواستم شوهری به من دهد که مرا بفهمد ........برای چی نگفتم که من اورا بفهمم؟ برای چی یک عمره دعاها و آرزوهایم حتی جمله بندیشان هم غلط است (نیتش غلط است).........برای چی غرورم را نشکستم در مواقعی که باید میشکستمش و غرور نداشتم در مواقعی که باید خیلی مغرور میشدم؟؟

نیلوفر به خودت بیا/ واقعا استخاره درست بود(انتخاب با توست........یعنی با توست که زندگی را زهر کنی یا خوش طعم.......با من است که کوتاه بیایم و برای خودم آرامش بخرم و این فکر را از سرم خارج کنم که با کوتاه آمدنم در قبال ضعفا/خانواده/شوهرم.....دارم میبازم.....نهههههههههههههه دارم اروم میشم .....مسابقه نیست .نیلوفر مسابقه نیست/اینها رقبای من نیستن /برای چی برای رسیدن به پیروزی یک بحث جنگی کذایی تا پای از دست دادن عزیزانم پیش میروم؟؟؟ برای چیییییییییییییییی؟؟؟؟؟

خدایا به من جنبه گوش دادن/فهمیدن/ تواضع و مسایل را ساده دیدن بده.......... بقیه خواسته ها با همینها حل است و به همه آرزوهایم میرسم........فقط به من شهامت تغییر و اراده ی تغییر همیشگی ام را بده ..........کمکم کن ..........صبور من /همیشه باهام بودی هستی و من خیلی خوش شانسم به لطف خودت......... مگذار کار من به من ..........منی که حتی تو خواستن آرزوهام ازت مساله دارم و یک عمره دارم ازت نادرست میخوام/قوربونت برم که نادرست هامم درست کردی و بهم دادی /خیلی ماهی........

برچسب: نویسنده: محمد رضایی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:26

صفحه بندی