
احساساتم بالا پایین شده و در حال گریه کردنم و هدفونم تو گوشمه Nathan Robertsعاشقی نه ها ولی از زندگیم و اینهمه سکوت خودم و این همه مغز پرحرف و زبون کم کارم نسبت به درونم بیزارم .........خوب نیستم معلومهر.س.و ام هی میگه چته دیگه نمیگم میفهمن یه چیزمه ولی تا بگم .....هیچ یا دعوا یا مامانم خوب همینو ادامه بده تا بعدش نمیدونم خلاصه مغزم یه لنگ در هوای پرحرفه درونش که زبونم نمیخواد بچرخه و هی وووود وووووود ووووود نویزی توی سرم ..........عجبمیگم به نیتن بگم برام کار پیدا کنه یا یونی و....باز میگم یارو میترسه ازم یه شب در مورد همکاری حرف زدم و اینا و حالا یعنی واقعا فینیش و برم؟آبرو و فامیل و این 5 سال و بابامو و ........بازگشت به کنترل مادر اوووووووووو نهwhat's wrong with meI can trust easily and ...
ادامه مطلب
الان میبینم آندومتر ضخیم من ، کارش درست بوده ، که برم استخر و بیاد ، قبلش تنبلی تخمدان بود ،که اون قابل حله برای بچه دار شدن دارم میبینم هیپوسپادیاس رسول ، اوکی هست یا شدت کم آب ، این خودش مانع باروری شد که :)یا عمل هیستروسکوپی و عمل پانکچر دوم ، با ۳۰ تا آمپول و روندش ، که بفهمم زجر یک ماهش چیه ....که خانم ها بگن تازه انتقالش ۶۰ تا آمپول هایی با اسم های عجیب غریب و دردناکتر و بریم و بفهمیم من تخمک دارم ، اوکی بوده و دوتا جنین فریز که سالمم ، آب آوردن شکمم در حد کم و دردش منتها اینا ،با وجود اینکه برای هرکسی این رخداد هارو تعریف کنی میگه ای وای چقدر سخت گذشته و یارو طفلی نازاست و اینا حالا من الان تو این نقطه فال نیک میگیرم ،اگر اوکی بود خو بچه داشتم و ......شناختم از رسول و خانوادش و حساب ک...
ادامه مطلب
الان دیگه بچه داشتن خوبه ها تو فکر اینم برم یواشکی تخمک هامو فریز کنم تا ۳۱ سالمه چه رسول باشه چه نه که بشه یه روزی حامله شم ولی بچه دار شدن الان منطقی نیس بهم بگه تو قول دادی ۲سال بعد ازدواج باردار شی بگم آره با شرایطی که دروغ نگفته بودی و گفتی خونت تکمیله مال خودته و فروشگاهم مال خودته اما هیچی نداری و توی یه خونه افتضاح ،اجاره نشین هستیم ۵ ساله پس منم دلیل نداره روی حرفم باشم که اگر اون زمان راستشو گفته بودی انتخابت نمیکردم.چون با منطقم ازدواج کردم نه احساس و دلم ، وقتی دروغ گفته ،منم میزنم زیر گزینه بچه دار شدن به مسافرت نرفتن هامون ، دروغ اینکه عروسی کمتر خرج شه بریم هند و زر مفت زدی و... جمعه ها هیچوقت نبودی آره بهتره راهمون جدا باشه یا صرفا همخونه ادامه بدیم کاری به زندگی هیچکس ندارم ...
ادامه مطلب
اوایل ازدواجم تا 2 سال سر حس عروس جدید نمیخواستم کلا بچه دار شم و حس مادر بودن تو اولش آزارم میدادبعدش هی میومد و میرفت حسش که گاهی سفت و سخت میگفتم بچه دار شم گاهی ام نهحالا دوس دارم اکثرا بچه هارو و دوس دارم بچه داشته باشم ولی با خودم فکر میکنم اگر تو دبیرستان بکشنش چی ، اگ تو خیابون کشته شه چی همین الاناشک از چشمم سرازیر شد من بدون پاره تنم می میرم ، شوهرم اینارو نمیفهمه ...........ولی نه نمیرزه هر روز نگرانیش دنیاش دنیای منفوریه ..........مامان انقدر عاشقتم که منم دوست دارم بات بازی کنم کلمات غلطتتو لحنتو ببینم دوس دارم بات توی نوجوونیت هم فکری کنم از ایده هات بگی سفر کنیم دوس دارم توی جوونیت عاشق شی گلگون شدن صورتتو ببینمقوربونت برمممممم ولی هیچ وقت به این دنیا نیا چون هنوز نیومده بدون ...
ادامه مطلب
دی اچ پی برای پذیرش بهتر روند بدون جنگ مسول خودمم چون بقیه هم مسول خودشون بودن توی بچگی و الان برای شوشو بی چایلد برای روند تا به دی اچ پی برسم و بعد مجدد ببینم سیبم چطور میچرخه و نگرش بقیه و رفتارشون چیه استخاره ۱۴۰۰/۸/۲۸ ساعت حدود ۱۱و سی و پنج و ج در عکس هقدص و وگن هب یسک بخوانید...
ادامه مطلب
یاد کنترل کردن هایش میفتم و بد جوابش را میدهم چون بارها گفتم کمتر بگو این را بخور یا این را بیارم یا تنقلات سالم یا بیاید و گازم را پاک کند عصبانیم میکند مادر است و من مادر نبوده ام ولی هرچه فکر میکنم برخی رفتارهایش/صدای نگرانش را نمیفهمم /گاهی کلی بار منفی را میشنوم که بگذار بیایم و کنترلت کنم و از اینکه نمیگذاری بیایم باید حس عذاب وجدان کنی از این حس های عذاب وجدانی که تزریق میشود بیزارم / نمیشو...
ادامه مطلب
برای خواهرش و برادرش پیتزا درست کردم ..........خیلی رو پا بودم ...... با یه گل بیمزه و مرغ های بزرگ و گوشت ننش اومد فکر کرد باید جفتک بزنم از ذوق من داشتم فیلم مورد علاقمو میدیدم گفت همین الان بلافاصله بعد ناهار بیا کمکم سر گوشت ها گفتم پام درد میکنه و الان دارم فیلم میبینم گفت خیر سرمون عیده با این خونه و اوضاع ...گفتم دقیقا همون موقع که تو میخوای باید بیام؟ بارها بهم گفته زن زندگی نیستی ...........
ادامه مطلب
البته شاید فکر کرد خیلی پولداریم ولی بازم درستش نبود....یه سینیتابه بزرگ نداشتم......نمیدونم اینو...
ادامه مطلب
همیشه تا درس خوندم توی دبیرستان، براشون عالی بود تا مثل سگ شب تا صبح زجه میزدم و قسم دروغ میخوریم واسه دوستام که من آون صفحم و فلان، هیچوقت نگفتن دروغ نگو به قسم خودت باش برو کلاس ورزش، قوی شو، موقع د...
ادامه مطلب
چون مادر کنترل گر داشتمنقشه عشقرسول به من آون حس پذیرفته شدن رو داد که همینطوری قبولت دارم، ولی از پدر و مادرم همیشه دنبال تاییدشون بودم، رسول گفت میخوای بری کار قبولت دارم نری قبولت دارم، درس بخونی ...
ادامه مطلب
جنسیخوابید وقتی خستست ولی یارو پیام کاری داد تا نه بهش پیام دادهق هق گره من و نیومد سمتم و عادتنه خانواده تشویقم کرد، همیشه دردسر یه دختر رو دوش مامانشهمهرخ به خاله کبری گفت دیگه اینارو پیغمبر میکنی ...
ادامه مطلب
چون تو اوج بی پولی برام گوشواره خرید چون بادکنک، خرسی، کیک، گل، جوراب سه تا، میوه، گوشت، مرغ، چون با همه دعوا و بچه بازیم و رفتنم گفت باید بمونی تولدته، کباب کرد، مرغ شست، گوشت شست، جارو کشید، ماشین ...
ادامه مطلب
با آرامش توضیح, دادم که سایت، کد داره، سرور و کدهاش پیش یاروه، پول میخواد، بعد یهو گفت یعنی ن میشه, بری پیشش یاد بگیری؟ خب چرا حرصم میدی، خب چراااااا، هر دفعه حس تهی بودن میکنم، هر دفعه حس میکنم بهم میگ...
ادامه مطلب
غذا بدون من نیم ساعت محاسبه با مجتبی دیر آومدن باشگام بدون گفتن تو چه برنامه ای ریختی واسه غذا چه زود پختی ناهارو با وجود فروشگاه بودنت ولش کن بابا، بره پیش ننش، مهم نیس سرد شه، منم سردم و زندگیمو دا...
ادامه مطلب
تو آنقدر اشغالی انقدر خواری آنقدر پستی و هرزه, که ظرف میشورم یه تشکر نمیکنی یا انار دون میکنم، تو آنقدر هرزه, ای که حالم ازت بهم میخوره، خیلی پستی منیژه,، یه زنی که با پررویی و وقاحت تمام میگه من بین تو ...
ادامه مطلب
بازم تو زپتا هستی ممنونمبه یاد ندارم یکبار من میخواستم برم بیرون و قوربون صدقه تیپ و ظاهرم رفته باشه مامان، میبینی از بابا نمیگم چیزی چون با وجود اینک...
ادامه مطلب
امروز تو بحث ادامه دار با کسی که ازم انتقاد کرد و حالا درست و غلطش مهم نیست/ یه لحظه بعد از اتمام مبارزه ی حرفیم/ و خوشحال از اینکه طبق معمول انقدر ادامه دادم که طرف فهمیدو و من بردم و جنگ حرفیمون ،طبق معمول با پیروزی من خاتمه پیدا کرد،یهو به خودم اومدم!!!!چرا من اینهمه با همه ،جنگ حرفی دارم تا در ن...
ادامه مطلب
من باز اومدم با چشمهایی کهاز یاقوت قهوه ای ساخته شده و دریایقهوه ایهی مواجی کهتوشونهکه با حرف زدن باتو کلماتی که تو مغزمن میخوان تورو ببلعن اوهوم کلمه هایذهن من کوسه های گرسنه این که حرف زدن باتو غذاشونهچشمای من قهوه این و به رنگ قهوه ای هستن که مینوشی بیا و جرعه ای از قهوه ی چشمای من بنوش اروم میشی....... ارومه اروم بابا لنگ دراز من نمیدونم کی هستی و چطوری هستی فقط میدونم واسه تو میتونم و میخوام بنویسم..........جودی ابتت ...
ادامه مطلب
1)خالصانه اگه دوسم داشت، همون اول اول میگفت زن دارم و بعد گفتن زن داشتنم میگفت برو دنبال زندگیت،حالا اگه شد میام..... 2)با دروغ شروع کرد 3)بی اعتماد بود و نگفت چند تا بچه ایم،تو اصفهان گفت 4)شماره زنشو نمیداد،چون ترسید زندگیشو بگیرم 5)اگه دنبال سردی رابطش بود هرچند وقت یبار نمیرفت ساری، به قول خانم دکتر،میرفت کهرابطشو ببره تو یخچال!! 6) زنشو.ارضا کرد تو.اوج احساسیمون،تازه این چیزیه که گفت و.من نمیدونم بازم.بوده رابطه یا نه 7)نزدیک بود خودارضایی من سر آون پیش خانوادم معلوم شه،و اون واسش مهم نبود... 8)منو دوسم داشت،تو این یک ماه به فکر رابطه جنسی تلفنی نمیفتاد و...
ادامه مطلب
1)من جوونم و زیبا و سالم و خانواده دار و تک دختر و قد بلند وخانواه فرهنگی دارم و یه داداش دکتری دارم و مدرکم، اخر کارشناسی و مامان دلسوز بادرک و بابای شادیکه دنبال موفقیت بچه هاشه و.امید به زندگی خوبی داره و دوتا مامان بزرگ سید و از نظر جنسی عالی و جذاب و خوش رقص و عشوه و....... که جا داره بگم،همشون امانت هایین که خدا بهم داده. و میخواد ببینه چطوری با امانت هاش کیف میکنم...... فقط نیلو جون،فقط از خودت بپرس توچی نداری؟خداییش تا حالا پرسیدی؟نیلو تو همه چیز داری همه چیز روابط اجتماعی عالی،تغذیه عالی،به بدنت میرسی به پوستت، درسته میخونی،آخه خداییش هیچ چیزی کم ...
ادامه مطلب