ولی دلم یه بریم بیرون آنی توی ارگ کیان، یه سیتی سنتر اصفهان یه کافی شاپ رزرو شده یه آهنگ شاد یه جیغ یه سرزمین گلهای اصفهان یه مسخره بازی کش دار یه بولینگ پارک صفه یه نظر یه ویلا سامون خواست ولی نشد
شنیدم وقتی اینو قبول کنیم که ما بی عیب و نقص نیستیم و ما ام با خودمون کنار نمیایم درست میشه و محبت به پارتنرمون رو که توقع زیاد ازش داریم درست میکنه
ولی تو خونم فقط دیوار اوضاع کار از 9 تا 4 و مجرد، ماهی 500
دستم جلوش دراز
من ماه پیش بهت 500 دادم فقط این ماهه
و.....
یعنی پول یزد و کمک کردنم در نظر نگرفت
یکم دلم حالش خوب نیس
یکم تنهام یکم سطح انرژیم تامین نمیشه یکم حتی یه بغل طولانی میخواد....
حرف که تو ذهنم میاد بزنم انگار یه چیزی فرو میریزه درونم که میگه حرف نزن خوب نیس
تا از بیرون اومد حال آجیشو پرسید......
من تنهام حس خوب ندارم
برچسب:
نویسنده: محمد رضایی