خرید بک لینک
پذیرفتم که برای اکثریت عشقی (فرضی از نوع انسانی هورمونی) وجود دارد،عشقی یکطرفه،یا دوطرفه ای پوچ و واهی که میپنداری همه چیزت است ولی هیچ هیچ، گاهی، لحظه ای با آهنگی، عطری یا حتی با هیچی همه آن هیچ را میخواهی،فقط خود خود پوچش را، فقط باشد، ولی لحظه ای بعد از همه اش دور میشوی. که چی؟! همه داریم، کم..... زیاد.....همه حسش کردیم، بچگانه.... بالغانه.... و همه فکر کردیم ته عشق همینی است که من تجربه کردم و نه دیگری... چون عشق انسانی نسبی است. با همه اکثریتش بلاخره با همه دردش، میپذیریمش، نمیدونم اگه تجربه اش نبود شادتر بودیم یا وقتی تجربه اش ایجاد شد و جزیی از خاطرات گذشته ما شد....من شهرزاد، نرگس و فاطمه ها....همه و همه ایهام هایی داشته آیم ولی با غم و شادیش رقصیدیم....

دست بزن دست بزن، هیچ کس مقصر نیست.... اصلا مقصر یعنی چی؟! میپذیرم که در حیطه عشق انسانی،مقصری نیست..... در این هورمون جنون آمیز که کسی دهنده هست و دیگری گیرنده و برعکس.... هیچ کس مقصر نیست، ذاتش اینگونه است، پری دریایی خون خوار زیبایی است که به آرامی خونت را میمکد و از همین مکیدنش به ارگاسم روحی میرسیم، اورگاسم آنی و لحظه ای (همان هیچ)، فقط باید بپذیریم.... در همه نسلها بوده با درجه هایی بالا و پایین...

حال تفکر کن که آن عشق لایتناهی خداکجاست.....، به خدا اون دیگه چیه.... از میلیونها آدم، 100 نفر با درد عشق انسانی هستند.... درد یکطرفه پوچ یا دوطرفه اش، ولی عشق به یا هو را فکر کنم 2_7 نفر، خیلی کم......

خوشبحالشان، من را هم بورس خاص کن یا حتی عام، اگر مردود شدم دیگر اخراجم کن.....

دیگر عشق آدمی برایم کافی نیست، هیچش را نمیخواهم....

خودت را میخواهم خود خودت، بقیه ازدواج، شغل، تحصیل... صرفا منطق بی منطقیست، خودت را میخواهم، همان هیچی که مطلقا کامل است، تنها هیجان کامل و صددرصد من خود تویی خدا، دوست دارم.

قلبم درد گرفته چون برای هیچ های غیر تو تپید، تا چه حد و تا کی به طفل شیرخواره ام به جای شیر روحش، ماری جوانا دهم؟! فهمیده، ریشه ام خراب....درستم کن، همه چیزم و همه جسمم دست خودت هست.... مگذار کار من به من....

برچسب: نویسنده: محمد رضایی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:26

صفحه بندی