در این گزارش به بررسی کامل «» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
به تو چه؟!
کی تو رو قشنگت کرده؟؟
دیروز ۳۰ خرداد با آزمایش خون فهمیدم بعد ۸ سال باردارم ، بهم بارها میگفت تو هیچ کاری نکردی هیچ انتظار منو برآورده نکردی ، گفتم چه انتظاری گفت بچه ، تو گفتی بچه دار میشی نشدی ....
یادم افتاد خوشگلم فقط حیف کم صبر زود ازدواج کردم هر چی فرصت بود زمان نامزدیم پیدا شدن ، یادم افتاد همه عالم تعجب کردم با این رسول ازدواج کردم چطور من با اون مثل زمین و آسمون مختلف ....
یادم افتاد چه کم خرج بودم ، خانوادم مدام مامانم برای دامادش غذا پختن و ناراحت شد چرا مامانت خودت نه ؟ نمیخوام ببینمشون،یادم افتاد به بابام گفت ک.و.ن ..... وای یادم افتاد موقع عقد گفت کم خرج باش سفر هند میریم ، سرویس طلا کمتر بخر فلان ماشین میخرم برات بعد خودم ماشین خریدم یادم افتاد به آرایشگاه نرفتم چون قشنگم ....آرایشگاهم دوست نداشتم
یادم افتاد به شعور داداش دکترم، به تک دختر بودنم به خانواده تحصیل کردم ...
بعد بهش بعد ۸ سال خودم جون نداشتم خسته و کوفته که بهم گفتن بارداری فکر میکردم اینم از پریوده چون من سر هر پریودم حالت تهوع داشتم ولی اینبار این خستگی تنم عجیب غریب بود و دکترها گفته بودن کیفیت اسپرمشم پایینه و بعد ۸ سال در اوج دعوای ما جواب اومده بارداری که معلوم نیس قلب هست یا نه برای جنین

نمیدونم بارها به ذهنم خورده بچه حیفه اون نباید باباش میشد باید سقطش کنم ... به خدا خیلی گیجم بچه بیاد بین پدر و مادری که ذره ای همو دوس ندارم حداقل اون که شنید ذره ای خوشحال نشد گفت الان آخه بیاد تو این وضع تو این اوضاع که یک ماهه به فکر طلاقم... منم اومدم خونه بابام اینا.... جدا شانس مهمه واقعا مهمه .....
من یاد ندارم یک رخداد این بشر احساساتی شده باشه حس علاقشو قشنگ نشون داده باشه واقعا یادم نمیاد نه تو نامزدی نه عقد نه عروسی نه روز زن نه تولدم نه عروسی کسی نه جشنی نه بارداری من حتی ....
فقط پول مصالح ساختمون و جنس مغازش مهمه فقط همون
اشکم در میاد بمیرمممم دو روزه یادش میره قول میدم بهتون
دوست داشتم هرگز به دنیا نیومده بودم حالا من و بچه ای که نمیدونم چیکار کنم برم سقط نرم اون بچه میفهمه همه چیزو نمیخوام نمیخوام بیاد چوب بی احساسی باباشو مادر کم شانسشو.....
چیکار کنم منطقی بگین چیکار کنم ...کم آوردم
HOME|
EMAIL|
PROFILE
MOzHgaN
ArcHive
خرداد ۱۴۰۵
بهمن ۱۴۰۴
دی ۱۴۰۴
آذر ۱۴۰۴
آبان ۱۴۰۴
مهر ۱۴۰۴
شهریور ۱۴۰۴
مرداد ۱۴۰۴
خرداد ۱۴۰۴
اردیبهشت ۱۴۰۴
فروردین ۱۴۰۴
اسفند ۱۴۰۳
دی ۱۴۰۳
آذر ۱۴۰۳
شهریور ۱۴۰۳
مرداد ۱۴۰۳
خرداد ۱۴۰۳
فروردین ۱۴۰۳
اسفند ۱۴۰۲
آبان ۱۴۰۲
مهر ۱۴۰۲
شهریور ۱۴۰۲
مرداد ۱۴۰۲
خرداد ۱۴۰۲
آذر ۱۴۰۱
آبان ۱۴۰۱
مهر ۱۴۰۱
شهریور ۱۴۰۱
مرداد ۱۴۰۱
تیر ۱۴۰۱
خرداد ۱۴۰۱
اردیبهشت ۱۴۰۱
فروردین ۱۴۰۱
بهمن ۱۴۰۰
آبان ۱۴۰۰
شهریور ۱۴۰۰
آرشيو
Categories
1
DESIGNER
M0zHGaN
برچسب:
نویسنده: محمد رضایی