به تو چه؟!

متن مرتبط با «چشمای من خیره به در» در سایت به تو چه؟! نوشته شده است

مادر

  • نیلوبلاگ

    دوست داشتم و دارم درک میکرد حساسیت خلقی من رو وقتی باردارم چون خودش روزی باردار بوده ولی تنها دوست داره من وارد بازی هاش شم مرجان از اینکه بگی پسر دوستش مامان من و مامانشو رسونده ناراحت میشه یعنی دغدغه به‌روز بساز تو سرت عذاب وجدان بگیرمرجان از اینکه حال شوهرشو پرسیدی ناراحت ممکنه بشه گفتم پس لالی ارتباط بگیرم ! مدام ببینم کی برای یه چیز چرت ناراحت میشه چون دغدغه اونا مهم تره اونم تو شرایط الان که باید نگران حال من باشی تاروت گفت تو روانشناسی سالهاست برای رشد شخصیتتم هست شاید در تناسخ قبلیم دخ...

    ادامه مطلب
  • آنچه باید درباره Dreams 2025 بدانید

  • نیلوبلاگ

    موضوع «Dreams 2025» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. به تو چه؟!کی تو رو قشنگت کرده؟؟اره شاید رسول ها هیجان ندارند همش تو کارند جمعه ها هم حتی میرن ناودونی درست کنند ،فقطاز دید تو کاره زندگی یکنواخت بی عشق و حس ولی یکم هیجان مثل فرناندو ۲۰ ساله میاد تو زندگیت اون (عن ش...

    ادامه مطلب
  • بررسی خاکسپاری عمو تهمورث و اعتماد به نفس

  • نیلوبلاگ

    این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «خاکسپاری عمو تهمورث و اعتماد به نفس» تهیه شده است و مهم‌ترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. به تو چه؟!کی تو رو قشنگت کرده؟؟امروز قطعه ۶ رحمتیه شهرکرد رفتیم خاکسپاری شوهر خالم کنارش زنده یاد حیدری جوان ایران دانشجو پزشکی ....موندم تو اینستا دیدمش و کنار شوهر خالم ....حرف زدیم از اینکه پ...

    ادامه مطلب
  • آنچه باید درباره یک روز بعد فهمیدنم بدانید

  • نیلوبلاگ

    موضوع «یک روز بعد فهمیدنم» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. به تو چه؟!کی تو رو قشنگت کرده؟؟دیروز ۳۰ خرداد با آزمایش خون فهمیدم بعد ۸ سال باردارم ، بهم بارها می‌گفت تو هیچ کاری نکردی هیچ انتظار منو برآورده نکردی ، گفتم چه انتظاری گفت بچه ، تو گفتی بچه دار میشی نشدی ......

    ادامه مطلب
  • خاکسپاری عمو تهمورث و اعتماد به نفس

  • نیلوبلاگ

    امروز قطعه ۶ رحمتیه شهرکرد رفتیم خاکسپاری شوهر خالم کنارش زنده یاد حیدری جوان ایران دانشجو پزشکی ....موندم تو اینستا دیدمش و کنار شوهر خالم ....حرف زدیم از اینکه پدر و مادر پیر باشن و ملیکا ....سرد بود من صبحش با یه فیلتر شکن عمومی به سختی برای اولین بار بعد از دو سه هفته فقط متصل تلگرام و خریدم کانفیگ جدید ۳۵۰ تومان شوهر مهشاد کجا ۶۹ هزار تومان کجامیلاد گفت نخندید من و نسیم خندیدیم شب رفتیم خونه مریم از همه مهوش خواهر آقای الیاسی گرفته تا زن عمو مهوش زن نامدار برادر آقای الیاسی گفتند چقدر چهره ...

    ادامه مطلب
  • اوضاع غریبیه چقدر حس های مختلفی و متناقضی رو دارم

  • نیلوبلاگ

    صبح با سر و صدا بیدار شده ،درهارو کوبیده ،کتری رو محکم گذاشته رو گاز که بریم بیرون و در رو محکم باز کرد پاشوبریم بیرون ، این راه عشق رسوله اوق اوق با تپش قلبم بیدار شدم که نمیامگفت لج کن تا شب ....رفتم گفت اگر میخوای هیچی نگی اینجوری باشی تا برگردیم گفتم از اول گفتم نریم زندگی من و تو از این بیرون اومدن های تصنعی گذشته .....برگشت برگردیم خونه تمام تلاش و سناریو همیشگیش همینه از بسسسسسس .... کلمه ای نیست توصیفش کنم سناریو ها ش بعد چند ماه : با صدای بلند که گوشی محکم بکوبه رو بالش ،یا بلند در رو باز کنه و قوری آب کنه بی مکالمه بریم بیرون یه چیزی بخوریم خوب شیم.....اون مسأله نیستا منم من موقع برگشت گفتم حرفهامو ،خونه ،ماشین ،خانوادت این بیرون اومدن بهونست ، بیا مثل دوتا دوست خوب بدون شکستن حرمت...

    ادامه مطلب
  • 15 آبان و من و تو طبق معمول بلاگفا

  • نیلوبلاگ

    احساساتم بالا پایین شده و در حال گریه کردنم و هدفونم تو گوشمه Nathan Robertsعاشقی نه ها ولی از زندگیم و اینهمه سکوت خودم و این همه مغز پرحرف و زبون کم کارم نسبت به درونم بیزارم .........خوب نیستم معلومهر.س.و ام هی میگه چته دیگه نمیگم میفهمن یه چیزمه ولی تا بگم .....هیچ یا دعوا یا مامانم خوب همینو ادامه بده تا بعدش نمیدونم خلاصه مغزم یه لنگ در هوای پرحرفه درونش که زبونم نمیخواد بچرخه و هی وووود وووووود ووووود نویزی توی سرم ..........عجبمیگم به نیتن بگم برام کار پیدا کنه یا یونی و....باز میگم یارو میترسه ازم یه شب در مورد همکاری حرف زدم و اینا و حالا یعنی واقعا فینیش و برم؟آبرو و فامیل و این 5 سال و بابامو و ........بازگشت به کنترل مادر اوووووووووو نهwhat's wrong with meI can trust easily and ...

    ادامه مطلب
  • خدا خوب میچینه ، من ش میخوام

  • نیلوبلاگ

    الان میبینم آندومتر ضخیم من ، کارش درست بوده ، که برم استخر و بیاد ، قبلش تنبلی تخمدان بود ،که اون قابل حله برای بچه دار شدن دارم میبینم هیپوسپادیاس رسول ، اوکی هست یا شدت کم آب ، این خودش مانع باروری شد که :)یا عمل هیستروسکوپی و عمل پانکچر دوم ، با ۳۰ تا آمپول و روندش ، که بفهمم زجر یک ماهش چیه ....که خانم ها بگن تازه انتقالش ۶۰ تا آمپول هایی با اسم های عجیب غریب و دردناکتر و بریم و بفهمیم من تخمک دارم ، اوکی بوده و دوتا جنین فریز که سالمم ، آب آوردن شکمم در حد کم و دردش منتها اینا ،با وجود اینکه برای هرکسی این رخداد هارو تعریف کنی میگه ای وای چقدر سخت گذشته و یارو طفلی نازاست و اینا حالا من الان تو این نقطه فال نیک میگیرم ،اگر اوکی بود خو بچه داشتم و ......شناختم از رسول و خانوادش و حساب ک...

    ادامه مطلب
  • اولویت خودم و علاقه مندی هام

  • نیلوبلاگ

    الان دیگه بچه داشتن خوبه ها تو فکر اینم برم یواشکی تخمک هامو فریز کنم تا ۳۱ سالمه چه رسول باشه چه نه که بشه یه روزی حامله شم ولی بچه دار شدن الان منطقی نیس بهم بگه تو قول دادی ۲سال بعد ازدواج باردار شی بگم آره با شرایطی که دروغ نگفته بودی و گفتی خونت تکمیله مال خودته و فروشگاهم مال خودته اما هیچی نداری و توی یه خونه افتضاح ،اجاره نشین هستیم ۵ ساله پس منم دلیل نداره روی حرفم باشم که اگر اون زمان راستشو گفته بودی انتخابت نمیکردم.چون با منطقم ازدواج کردم نه احساس و دلم ، وقتی دروغ گفته ،منم میزنم زیر گزینه بچه دار شدن به مسافرت نرفتن هامون ، دروغ اینکه عروسی کمتر خرج شه بریم هند و زر مفت زدی و... جمعه ها هیچوقت نبودی آره بهتره راهمون جدا باشه یا صرفا همخونه ادامه بدیم کاری به زندگی هیچکس ندارم ...

    ادامه مطلب
  • من اونقدر بچه ام رو دوست دارم که هیچوقت به دنیا نمیارمش

  • نیلوبلاگ

    اوایل ازدواجم تا 2 سال سر حس عروس جدید نمیخواستم کلا بچه دار شم و حس مادر بودن تو اولش آزارم میدادبعدش هی میومد و میرفت حسش که گاهی سفت و سخت میگفتم بچه دار شم گاهی ام نهحالا دوس دارم اکثرا بچه هارو و دوس دارم بچه داشته باشم ولی با خودم فکر میکنم اگر تو دبیرستان بکشنش چی ، اگ تو خیابون کشته شه چی همین الاناشک از چشمم سرازیر شد من بدون پاره تنم می میرم ، شوهرم اینارو نمیفهمه ...........ولی نه نمیرزه هر روز نگرانیش دنیاش دنیای منفوریه ..........مامان انقدر عاشقتم که منم دوست دارم بات بازی کنم کلمات غلطتتو لحنتو ببینم دوس دارم بات توی نوجوونیت هم فکری کنم از ایده هات بگی سفر کنیم دوس دارم توی جوونیت عاشق شی گلگون شدن صورتتو ببینمقوربونت برمممممم ولی هیچ وقت به این دنیا نیا چون هنوز نیومده بدون ...

    ادامه مطلب
  • تفاوت در اصول و ارزشها

  • نیلوبلاگ

    من بچه نمیخوام اون میخواد من ارتباط کلامی اون نمیخواد من دیدن درس و ارشدم و باهوشی کمی اون نه من رقص آواز کمی شیطنت اون نه من مسافرت اجتماعی بودن ،اون نه من خانوادش دوستم باشن اون نه من در لحظه اون حال و گذشتهمن مسافرت و طبیعت و حیوون و دوست اون بدون هیچ دوست من خانوادم گرم اون سردمن اهل درس و استقلال کاری اون دوس داره تو خونه بشینم و خونه داری من صدام قشنگه اون اصلا براش مهم نیس آواز خوندنممن چندان غذا مهم نیس همه چیز میخورم اون غذا یکبار گرم بشه نمیخورهمن پر شور اون بی هیجان و آروم .....آسون نیس تفاوت توی ارزش و قواعد اصلیه از داداش و مامانش تاثیر بگیره و شریکش هستند  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دی اچ پی و نو چایلد باش و من مسول زندگی خودمم نه پدر مادرم خودش و خانوادش

  • نیلوبلاگ

    دی اچ پی برای پذیرش بهتر روند بدون جنگ مسول خودمم چون بقیه هم مسول خودشون بودن توی بچگی و الان برای شوشو بی چایلد برای روند تا به دی اچ پی برسم و بعد مجدد ببینم سیبم چطور میچرخه  و نگرش بقیه و رفتارشون چیه استخاره ۱۴۰۰/۸/۲۸ ساعت حدود ۱۱و سی و پنج و ج در عکس هقدص و  وگن هب یسک بخوانید...

    ادامه مطلب
  • زنگ زدم روز مادر

  • نیلوبلاگ

    نه برای رسول نه برای مامانش یا حمیده یا اینکه بگم ببخشه خشمش زیاد نشه.   برای فکر خودم مشغول میشد استرس تپش قلب نمیدونم از چی فکرم مشغول که عید چی میشه زارت ببینیم همو زشته های مامانم اینا بزرگترها رابطه مامانم و ننه گل آغا خلاصه وجدانم گفتم انگار بچه برای قدیمی ها عادیه درسته تو الان بیشعوریه ولی عادیه و ممنونم از خودم بابت این دید نه از سر حقارت یا ترس انگار فکر مشغوله اذیتم ...ربطی نداره جهیزیه امخب رسم رو شکوندم نذاشتم حرفهای چشم سبزه و درازه ام بوده هرچند بیشعوریه ولی ببین درسته بزرگترها و دوس داری باهات سطح خوب رفتار میشده ولی اونام تربیت قبل هستند که خودشم به پیشرفت خودش کمکی نکرده من برای خودم ،فکرم ....خواستم البته دروغ چرا تماس بابا جرقش بود نه ای...

    ادامه مطلب
  • مادرم که هر روز تماس میگیرد اکثرا درونم خشم دارم

  • نیلوبلاگ

    یاد کنترل کردن هایش میفتم و بد جوابش را میدهم چون بارها گفتم کمتر بگو این را بخور یا این را بیارم یا تنقلات سالم یا بیاید و گازم را پاک کند عصبانیم میکند مادر است و من مادر نبوده ام ولی هرچه فکر میکنم برخی رفتارهایش/صدای نگرانش را نمیفهمم /گاهی کلی بار منفی را میشنوم که بگذار بیایم و کنترلت کنم و از اینکه نمیگذاری بیایم باید حس عذاب وجدان کنی از این حس های عذاب وجدانی که تزریق میشود بیزارم / نمیشو...

    ادامه مطلب
  • حس واقعی عمیق عشقی به سگها دارم برنو هدو

  • نیلوبلاگ

    اینه نخریدی، من احترام گذاشتم اومدمرفتی خونه آجیت فقط با عید دیدنی من مشکل داشتنیبار غذا به من نداده ننش، کاپشن قرمز هم که هر روز میپوشه اونم رید روز اول که خریدم برای روز مرد ش با پول خودمآینه با پو...

    ادامه مطلب
  • چه خوبه تو بچه با مامانم هم نظرم

  • نیلوبلاگ

    نه به بچه نه به بچه نه به بچهاز عدم مادر شدن و نازایی هی میترسونن، راستش میترسیدمم که سن بعدا 10 سال بعد بالاست و طبق تنبلی تخمدان و.... بچه اوردن سخت و نشدنی بشه ولی تهش بشه آقا جان، بچه پرورشگاه با ...

    ادامه مطلب
  • خود منم قبول دارم جهازو کار ندارم ولی بهم گفت هزینه 10 تومنو خودت بده

  • نیلوبلاگ

    البته شاید فکر کرد خیلی پولداریم ولی بازم درستش نبود....یه سینیتابه بزرگ نداشتم......نمیدونم اینو...

    ادامه مطلب
  • سر جریان دیشب میخوام بهش گیر بدم

  • نیلوبلاگ

    بگم با این خانوادت، طلبکارم شدن حال به هم زنن، مامانش میگفت به سن نیس، گفتم من 10 سال کوچیکترم، میدونستن و یه زنگ نزدن، اگه نگران بودین زنگ میزدین، عوضی ها، رسولم با این خانواده مزخرفش البته مامانش و ...

    ادامه مطلب
  • پدر و مادری که همیشه مرحله بالاتر و فراتر رو ازم خواستند و هیچوقت من رو اونطور که بودم دوسم نداشتند

  • نیلوبلاگ

    همیشه تا درس خوندم توی دبیرستان، براشون عالی بود تا مثل سگ شب تا صبح زجه میزدم و قسم دروغ میخوریم واسه دوستام که من آون صفحم و فلان، هیچوقت نگفتن دروغ نگو به قسم خودت باش برو کلاس ورزش، قوی شو، موقع د...

    ادامه مطلب
  • امشب به خودم افتخار واقعی کردم

  • نیلوبلاگ

    سالها تا همین امشب به خاطر اینکه زندگیم مورد تایید دیگران به خصوص پدر و مادرم نبود، تویه گودال گیر کرده بودم، همیشه خلا داشتم، همین الانم نمیگم کامل رفع شده، امشب مطلب دختر رو خوندم و به خودم افتخار ک...

    ادامه مطلب