
بعد از جنگ حیات غیبی ،جنگ سفر و بغ بودن رسول ،و 30 تا آمپول مونوگان ،سینال اف، ستروتاید و hcg ...گفتم سه دنگ کارگاه چون از اول دروغ بوده و نه خونه و نه کارت .....چون دیگه موضوع بچه جدیه اونم گفت گرو کشی کردی و نه نمیخوایم بچهپیام هامون هستسیلی حقیقت خورد تو صورتم ،این آدم روز اول عمل پانکچر رفت سر کار ....میخوام حقیقت ها باز تر شهکار آزادروز دوم هم که راحت گفت بچه نمیخوام چون کارگاه براش بالاترهو خب اون دو شهر آدم های خسیس زیاد دارنخوب شد میلاد گفت مگه نگفتی جدایی چرا وارد پروسه تخمک کشی شدینخوب شد فکر کردم من زانو و عضلاتم مثل بقیه برای بچه زانو زدن اینا نیس و خب اونم که کلا سر کاره و باید بپذیرم بچه بازی نیس مسولیتش تام با منهالبته اونم خودشو واضح گفت دیگه ، کار و کارگاهش بالاتر از من بوده...
ادامه مطلب
وقتی در هر ماه نصف ماه حدود حداقل ۱۵روزش نخواستنش است یعنی میلنگد جای کار به بچه آوردن فکر میکنم ولی وقتی پدر بچه را دوس ندارم ظلم است وگرنه ترک بارداری و حاملگی ومحدودیتش بله آسان نیس ولی اگر عاشق بودم حسم میگفت به جان میخریدمش من میخندم نه به انجام آن کار به سوتی آن جمله مثل تو دادی ولی او بلند داد میزند بس است نخندید ..... من لباسم میخرم او نمیخواهد من مسافرت و جمعه ها در هفته تفریح و دلخوشی و شیطنت او سر کار و عبوسخانواده من اهل معاشرت و شیطنت خانواده او سر سخت پول درآوردن چقدر تفاوت به قول دیگران میگویند نیلوفر تو متاهلی ؟!!!!نه تو مجردی نمی آید ازدواج کرده باشی ولی او می آید که صاحب سومین بچه هم باشد میخواهم داد بزنم ریدم ببخشید اینجا وبلاگ من است حرف دل من است...
ادامه مطلب
سلام بابا لنگ دراز(دانیال) من من بارها و بارها فکر کردم دلم میخواد تو مثل جودی ابت بابا لنگ دراز من باشی یه بابا لنگ دراز که هیچ وقت نبینمش ولی باش حرفامو بزنم و برعکس.نمیدونم چرا تورو انتخاب کردم / منیکه به غد بودن معروفم و با کسی حرفای اینجوریمو نمیزنم.من خیلی سادم یه دختر ۷۱ ام ولی از بچگی حس متفاوت بودن داشتم افکارم با وجود سادگیم با بقیه فرق داشت .....بابا لنگ درازم که نمیدونم قبول میکنی بابا لنگ درازم باشی یا نه؟گاهی به اندازه یه دنیا بات حرف دارم من میدونم که یه زن داری و یه بچه و مدیر عامل دوتا شرکتی / من نه میخوام بات لاس بزنم و نه میخوام ببینمت...
ادامه مطلب